::کی گفته بالای چشم تو ابروست....! ::
پر از كلمه ام پر از نقطه و كاما و فاصله پر از آرايه پر از خط سفيد براي نوشته شدن و پر از چشم براي خوانده شدن اما تو پر از حرف ربطي و من تهي. با تو جمله ميشوم نوشته ميشوم خوانده ميشوم و به ياد سپرده ميشوم... (مهدی اخوان ثالث) کاش میشد عشق را تفسیر کرد خوابه چشمان تو را تعبیر کرد... کاش میشد همچون گلها ساده بود... سادگی را با تو عالمگیر کرد.... کاش میشد در خرابه آباد دل،خانه احساس را تعمیر کرد... کاش میشد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد
فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشي اينكه سالمي
يا مريض اگر سالمي هستي ديگه چيزي نمونده كه نگرانش باشي اما اگر مريضي فقط دو چيز وجود داره كه
نگرانش باشي : اينكه يا آخر خوب ميشي يا مي ميري
اگه خوب شدي كه ديگه چيزي براي نگراني باقي
نمي مونه: اما اگه بميري دو چيز وجود داره
كه نگرانش باشي اينكه به بهشت ميري يا به جهنم .
اگر به بهشت بري چيزي براي نگراني باقي ديگه نمي مونه ولي اگر به جهنم بري
اون قدر مشغول احوال پرسي با دوستان قديمي مي شي كه وقت براي نگراني نداري.
پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز براي نگراني وجود نداره!


